از دلم صورت آن خوب ختن مینرود
چاشنی شکر او ز دهن مینرود
شاعر در این شعر بیان میکند که عشق و یاد معشوق در دل او جا دارد و هیچگاه فراموش نمیشود. حتی اگر معشوق از دل کسی برود، عشق او در دل شاعر باقی میماند. همچنین، میگوید که همه موجودات از مکانهای خود میروند، اما عشق او از دلش پاک نمیشود. او به تشبیهاتی از پرندگان و پروانهها اشاره میکند و نشان میدهد که عشق و وابستگی او مانند یک رسن در دلش گره خورده است و از آن جدا نخواهد شد. در نهایت، او به حال و هوای خود و وابستگی به معشوق اشاره میکند که حتی در دوری، امید دیدار او از بین نمیرود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از دلم صورت آن خوب ختن مینرود
چاشنی شکر او ز دهن مینرود
بالله ار شور کنم هر نفسی عیب مگیر
گر برفت از دل تو از دل من مینرود
همه مرغان ز چمن هر طرفی میپرّند
بلبل بیدل یک دم ز چمن مینرود
جان پروانه مسکین که مقیم لگنست
تن او تا بنسوزد ز لگن مینرود
بوالحسن گفت حسن را که از این خانه برو
بوالحسن نیز درافتاد و حسن مینرود
رسن دوست چو در حلق دلم افتادهست
لاجرم چنبر دل جز به رسن مینرود
مرغ جان از قفس قالب من سیر شدهست
وَ زِ امید نظر دوست ز تن مینرود