ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
باده عشق عمل کرد و همه افتادند
این شعر درباره عشق و حالاتی است که در اثر آن به وجود میآید. شاعر از حریفان و دوستانش میگوید که در زیر تأثیر عشق شکست خورده و به زمین افتادهاند. او از توصیف تب عشق و ناتوانی در برابر آن یاد میکند و به شدت احساس تنهایی میکند در حالی که همه در عشق معشوق غرق شدهاند. همچنین اشارهای به دخترانش دارد که به زیبایی تشبیه شدهاند و دلش میسوزد که چقدر افراد درگیر عشق میشوند و برخی از آنها حتی از روی ظاهر شاد به نظر میرسند، در حالی که در درون بیدل و ناتواناند. در نهایت، شاعر درخواست میکند که او را در آزادی از این حال و درد عشق کمک کنند. شمس تبریز به عنوان نمادی از نور و عشق در زندگی او مطرح میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند
باده عشق عمل کرد و همه افتادند
همه را از تبش عشق قبا تنگ آمد
کله از سر بنهادند و کمر بگشادند
این همه عربده و تندی و ناسازی چیست
نه همه همره و هم قافله و هم زادند
ساقیا دست من و دامن تو مخمورم
تو بده داد دل من دگران بیدادند
من عمارت نپذیرم که خرابم کردی
ای خراب از می تو هر کی در این بنیادند
ای خدا رحم کن آن را که مرا رحم نکرد
به صفات تو که در کشتن من استادند
بیخودم کن که از آن حالتم آزادیهاست
بنده آن نفرم کز خود خود آزادند
دختران دارم چون ماه پس پرده دل
ماه رویان سماوات مرا دامادند
دخترانم چو شکر سرتاسر شیرینند
خسروان فلک اندر پیشان فرهادند
چون همه باز نظر از جز شه دوختهاند
گرد مردار نگردند نه ایشان خادند
همه لب بر لب معشوق چو نی نالانند
دل ندارند و عجب این که همه دلشادند
گر فقیرند همه شیردل و زربخش اند
این فقیران تراشنده همه خرادند
خود از آن کس که تراشیده تو را زو بتراش
دگران حیله گر و ظالم و بیفریادند
رو ترش کرده چرایی که خریدارم نیست
عاشقانند تو را منتظر میعادند
تن زدم لیک دلم نعره زنان میگوید
باده عشق تو خواهم که دگرها بادند
شمس تبریز به نور تو که ذرات وجود
همه در عشق تو موماند اگر پولادند