به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد
این شعر به توصیف حالاتی mystical و عارفانه میپردازد که شاعر از تجربهای عمیق و زیبا در ارتباط با عشق و زیبایی الهی سخن میگوید. شاعر به ورود شگفتانگیز یک عشق الهی (مه دلگشا) اشاره میکند که گویی همگان در برابر آن زیبایی به سجود رفتهاند. او با بیان شوق و محبت خویش، حال دلش را شبیه به آتش توصیف میکند که در آن صفا و روشنی است. شاعر به تغییرات عمیق در وجود انسانها اشاره میکند که در اثر این عشق و جمال الهی، تمام تفاوتها و جداییها محو شده و همه به یک حقیقت واحد میرسند. او معتقد است که هر چیز جداگانهای (مانند کوزهها و خانهها) در نهایت به یک منبع واحد (آب حیات) متصل میشود و این پیوند عمیق را در همه سطوح زندگی احساس میکند. در کل، شعر به صورت نمادین از عشق و وحی درونی صحبت میکند که میتواند انسانها را به وحدت و صفای درونی برساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به میان دل خیال مه دلگشا درآمد
چو نه راه بود و نی در عجب از کجا درآمد
بت و بت پرست و مؤمن همه در سجود رفتند
چو بدان جمال و خوبی بت خوش لقا درآمد
دل آهنم چو آتش چه خوش است در منارش
نه که آینه شود خوش چو در او صفا درآمد
به چه نوع شکر گویم که شکرستان شکرم
ز در جفا برون شد ز در وفا درآمد
همه جورها وفا شد همه تیرگی صفا شد
صفت بشر فنا شد صفت خدا درآمد
همه نقشها برون شد همه بحر آبگون شد
همه کبریا برون شد همه کبریا درآمد
همه خانهها که آمد در آن به سوی دریا
چو فزود موج دریا همه خانهها درآمد
همه خانهها یکی شد دو مبین به آب بنگر
که جدا نیند اگر چه که جدا جدا درآمد
همه کوزهها بیارید همه خنبها بشویید
که رسید آب حیوان و چنین سقا درآمد