سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
به مثال ساقیان او به سبو و ساغر آمد
شاعر در این شعر به وصف زیبایی سحری میپردازد که همچون شاهی زیبا به زندگی او وارد شده است. او سحر را با ساقی مقایسه میکند و به احساساتی اشاره دارد که در نتیجه این زیبایی در او ایجاد میشود. هرچند که به سبو و ساغر دسترسی ندارد، اما موجهای بادهای که در ذهنش جاری است، او را به بال و پر بینهایتی میبرد. در نهایت، زیبایی سحر را به قدری باارزش و شادیآور توصیف میکند که فراتر از زیباییهای روز و شب است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سحری چو شاه خوبان به وثاق ما درآمد
به مثال ساقیان او به سبو و ساغر آمد
نه سبوی او بدیدم نه ز ساغرش چشیدم
که هزار موج باده به دماغ من برآمد
بگشاد این دماغم پر و بال بینهایت
که به آفتاب ماند که به ماه و اختر آمد
به مبارکی و شادی چو جمال او بدیدم
ز جمال او دو دیده ز دو کون برتر آمد