همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به یک عشق خاص و غیرقابل دستیابی است. شاعر میگوید که تلاش کرده تا از چیزهای مختلف لذت ببرد، اما هیچ چیز به شیرینی و زیبایی معشوقش نبوده است. او از دلشکستگی و ناتوانیاش در درک احساساتش صحبت میکند و میگوید که حتی در میان گلها و زیباییهای دیگر، تنها یاد معشوقش در دلش خوشبختی میآورد. شاعر به تردید و ناامیدی خود اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز به او آرامش نمیدهد و در نهایت به این نتیجه میرسد که از جسم و دلش جدا شده و در پی پیدا کردن معشوقش است. این شعر حسرت و longing را به زیبایی نشان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فرو شدم به دریا چو تو گوهرم نیامد
سر خنبها گشادم ز هزار خم چشیدم
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد
چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد
که سمنبرِ لطیفی چو تو در برم نیامد
ز پِیَت مراد خود را دو سه روز ترک کردم
چه مراد مانْد زان پس که میسرم نیامد
دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر
به جهان نمانْد شاهی که چو چاکرم نیامد
خِرَدَم بگفت برپر ز مسافران گردون
چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد
چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل
به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد
چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان
چه همای مانْد و عنقا که برابرم نیامد
برو ای تنِ پریشان تو و آن دلِ پشیمان
که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد