خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
در مرگ برخورنده ابدا فراز گردد
این شعر به توصیف مقام و تأثیر معنوی فردی بزرگ و با مقام میپردازد. شاعر به ویژگیهای این شخص اشاره میکند که چگونه وجود او میتواند به دراز عمر، رحمت، عفو و بخشش دیگران منجر شود. او با نگاهی به آسمان و جهان بالا، به بینهایت رحمت و نعمتهایی که از آنجا میرسد، اشاره میکند. همچنین به قدرت دستهای او اشاره دارد که میتواند برکات و خیرات زیادی را به ارمغان آورد. در نهایت، شاعر به پیوند این شخصیت با اله و عالم معنا اشاره میکند و به اهمیت خاموشی و رها کردن گفتارهای بیهوده در نزدیکی اله میپردازد. این شعر به طور کلی جلال و عظمت یک روحانی یا شخصیت معنوی را توصیف میکند که تأثیرات عمیقی بر محیط و افراد دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خضری که عمر ز آبت بکشد دراز گردد
در مرگ برخورنده ابدا فراز گردد
چو نظر کنی به بالا سوی آسمان اعلا
دو هزار در ز رحمت ز بهشت باز گردد
چو فتاد سایه تو سوی مفسدان مجرم
همه جرمهای ایشان چله و نماز گردد
چو رکاب مصطفایی سوی عفو روی آرد
دو هزار بولهب هم خوش و پرنیاز گردد
چو دو دست همچو بحرت به کرم گهرفشان شد
رخ چون زرم زر آرد که به گرد گاز گردد
کف توست کیمیایی لب بحر کبریایی
چه عجب که نیم حبه ز کفت رکاز گردد
دو هزار جان و دیده ز فزع عنان کشیده
چو صلای وصل آید گه ترکتاز گردد
همه زهر دین و دنیا ز تو شهد و نوش آمد
غم و درد سینه سوزان ز تو دلنواز گردد
همه دامن تو گیرد دل و این قدر نداند
که به گرد شیر آهو به صد احتراز گردد
در وصل چون ببستی و به لامکان نشستی
ز کجا رسد گشایش چو دری فراز گردد
خمش و سخن رها کن جز اله را تو لا کن
به فنا چو ساز گیری همه کارساز گردد