مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
مکن اسرار نهانی که وی اسرار بداند
این شعر به دل و رازهای آن اشاره دارد و به شخص میآموزد که نباید دلش را دگرگون کند چرا که معشوق همه چیز را میداند. اسرار نهانی را باید حفظ کند، زیرا معشوق به آنها آگاه است. او به نوعی به این اشاره میکند که دل میتواند احساسات پیچیدهای را در خود داشته باشد و اگر دلسوزی وجود داشته باشد، هیچ چیز پنهان نخواهد ماند. در نهایت، توصیه میکند که باید خضوع و فروتنی پیشه کرد و به طریقی در پی خدمت به معشوق بود، زیرا او همه چیز را درک میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
مکن اسرار نهانی که وی اسرار بداند
همه را از تو چو خاشاک بر آن آب براند
که همه شیوه می را دل خمار بداند
کف او خار نشاند کف او گل شکفاند
همه گلهای نهانی ز دل خار بداند
تو به هر روز به تدریج یکی چیز بدانی
تو برو چاکر او شو که به یک بار بداند
چو اسیری به گه حکم به اقرار و گواهی
تن صوفی به گواهی دل اقرار بداند