خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
ز جفا رست و ز غصه همه شادی و وفا شد
این شعر به توصیف حالتی روحانی و خوشایند میپردازد که در آن فردی از رنجها و غمها رهایی یافته و به شادی و محبت دست مییابد. در این حالت، عشق و جنون به آن شخص راه پیدا میکند و او را از همه چیز جدا میسازد. با ورود به این مرحله جدید، زیبایی و شکوه در زندگی او نمایان میشود و بهعنوان یک موجود برجسته و خاص جلوهگر میگردد. بنابراین، این شعر به توصیف تحول روحی و به دست آوردن مقامی بلند از عشق و معنویت میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خنک آن کس که چو ما شد همگی لطف و رضا شد
ز جفا رست و ز غصه همه شادی و وفا شد
ز طرب چون طربون شد خرد از باده زبون شد
گرو عشق و جنون شد گهر بحر صفا شد
مه و خورشید نظر شد که از او خاک چو زر شد
به کرم بحر گهر شد به روش باد صبا شد
چو شه عشق کشیدش ز همه خلق بریدش
نظر عشق گزیدش همه حاجات روا شد
به سفر چون مه گردون به شب چارده پر شد
به نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شد
چو زمین بود فلک شد همگی حسن و نمک شد
بشری بود ملک شد مگسی بود هما شد