میخرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
رویها را از جمال خوب او چون مه کنید
این شعر به توصیف زیبایی و اثرگذاری آفتاب و جمال محبوبان میپردازد. شاعر به زیباییهای عشق و تأثیر آن بر جانها و دلها اشاره میکند. او عاشقان را به یادآوری محبوبشان دعوت میکند و از آنها میخواهد که به طرف صحرا و چاهی که نماد عشق است سفر کنند. همچنین، اشارههایی به چشمهای مست و حالتهای عاشقانه دارد و در نهایت، به شمس تبریزی به عنوان شاه جانها اشاره میکند و از همه میخواهد که در کنار او و در عشقش غرق شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میخرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
رویها را از جمال خوب او چون مه کنید
مردگان کهنه را رویش دو صد جان میدهد
عاشقان رفته را از روی او آگه کنید
از کف آن هر دو ساقی چشم او و لعل او
هر زمانی می خورید و هر زمانی خه کنید
جانب صحرای رویش طرفه چاهی گفتهاند
قصد آن صحرا کنید و نیت آن چه کنید
نک نشان روشنی در خیمهها تابان شدست
گوش اسبان را به سوی خیمه و خرگه کنید
آستان خرگهش شد کهربای عاشقان
عاشقان لاغر تن خود را چو برگ که کنید
در خمار چشم مستش چشمها روشن کنید
وز برای چشم بد را ناله و آوه کنید
شاه جانها شمس تبریزیست و این دم آن اوست
رخ بدو آرید و خود را جمله مات شه کنید