هم لبان میفروشت باده را ارزان کند
هم دو چشم شوخ مستت رطل را گردان کند
در این شعر، شاعر به وصف قدرت و جذبهای میپردازد که با دیدن و نظر کردن به محبوب یا معشوق حاصل میشود. او بیان میکند که لبان معشوق مانند بادهای ارزان است و چشمهای شوخ و مست او میتواند گرانبهاترین چیزها را به راحتی تغییر دهد. همچنین به تأثیر نورانی صورت محبوب اشاره میکند که میتواند دنیا را روشن کند و زهر را به تریاق تبدیل نماید. هر کس که به این چشمها نگاه کند، روشن میشود و هر کس که از جان بگذرد، به محبوب میرسد. شاعر همچنین قدرت و سلطنت این محبوب را تشبیه میکند به پادشاهی که با حضور خود چرخ و عرش را به لرزه درمیآورد و در نهایت، اشاره میکند که درخواستهای هر کس با نظر و لطف او برآورده میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هم لبان میفروشت باده را ارزان کند
هم دو چشم شوخ مستت رطل را گردان کند
هم جهان را نور بخشد آفتاب روی تو
زهر را تریاق سازد کفر را ایمان کند
هر که را در چشم آرد چشم او روشن شود
هر که را از جان برآرد غرقه جانان کند
چونک بر کرسی برآید پادشاه روح او
چرخ را برهم دراند عرش را لرزان کند
آنک از حاجت نظر دارد به کاسه هر کسی
لطف او برگیرد و همکاسه سلطان کند