رو ترش کردی مگر دی بادهات گیرا نبود
ساقیت بیگانه بود و آن شه زیبا نبود
در این اشعار، شاعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای عشق میپردازد. او از حالت غمگینی و ترشرویی ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و میپرسد که چرا باید از چشم بد بترسد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که عشق، حتی با وجود تلخیها و دشواریها، پر از لذتهای ویژهای مانند شراب و خوراکیهای شیرین است. او همچنین بر این باور است که تغییرات در زندگی (مانند گرما و سرما) تنها به اراده و فرمان خدا اتفاق میافتد و نهایتاً به این حقیقت اشاره میکند که در خموشیها نیز حقایق عمیق و صادق وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رو ترش کردی مگر دی بادهات گیرا نبود
ساقیت بیگانه بود و آن شه زیبا نبود
یا به قاصد رو ترش کردی ز بیم چشم بد
بر کدامین یوسف از چشم بد آن غوغا نبود
چشم بد خستش ولیکن عاقبت محمود بود
چشم بد با حفظ حق جز باطل و سودا نبود
هین مترس از چشم بد وان ماه را پنهان مکن
آن مه نادر که او در خانه جوزا نبود
در دل مردان شیرین جمله تلخیهای عشق
جز شراب و جز کباب و شکر و حلوا نبود
این شراب و نقل و حلوا هم خیال احولست
اندر آن دریای بیپایان به جز دریا نبود
یک زمان گرمی به کاری یک زمان سردی در آن
جز به فرمان حق این گرما و این سرما نبود
هین خمش کن در خموشی نعره میزن روح وار
تو کی دیدی زین خموشان کو به جان گویا نبود