مطربم سرمست شد انگشت بر رق میزند
پرده عشاق را از دل به رونق میزند
این شعر به توصیف عظمت و سحر عشق اشاره دارد و به ویژه بر شخصیت شمس تبریزی تأکید میکند. شاعر از روحانیون و انبیا نام میبرد که در برابر مقام شمس حیران شدهاند و عشق او را ستایش میکنند. به طور کلی، شعر حالاتی از سرمستی و شوق را به تصویر میکشد و به تفاوت میان عاشق و منکر عشق میپردازد. در اینجا شمس به عنوان شخصیت برجسته و مقدس معرفی میشود که تاثیر عمیقی بر عاشقان داشته و باعث میشود تا دیگران بهسوی او سجده کنند. شعر در نهایت به این نکته میرسد که عاشق حقیقت و عشق واقعی باید در برابر این مقام خضوع کند و از حسد و نفرت دوری گزینند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مطربم سرمست شد انگشت بر رق میزند
پرده عشاق را از دل به رونق میزند
رخت بربندید ای یاران که سلطان دو کون
ایستاده بر فراز عرش سنجق میزند
اولیا و انبیا حیران شده در حضرتش
یحیی و داوود و یوسف خوش معلق میزند
عیسی و موسی که باشد چاوشان درگهش
جبرئیل اندر فسونش سحر مطلق میزند
جان ابراهیم مجنون گشت اندر شوق او
تیغ را بر حلق اسماعیل و اسحق میزند
احمدش گوید که واشوقا لقا اخواننا
در هوای عشق او صدیق صدق میزند
لیلی و مجنون به فاقه آه حسرت میخورند
خسرو و شیرین به عشرت جام راوق میزند
شمس تبریز ایستاده مست در دستش کمان
تیر زهرآلود را بر جان احمق میزند
رستم و حمزه فکنده تیغ و اسپر پیش او
او چو حیدر گردن هشام و اربق میزند
کیست آن کس کو چنین مردی کند اندر جهان
شمس تبریزی که ماه بدر را شق میزند
هر که نام شمس تبریزی شنید و سجده کرد
روح او مقبول حضرت شد اناالحق میزند
ای حسام الدین تو بنویس مدح آن سلطان عشق
گرچه منکر در هوای عشق او دق میزند
منکرست و روسیه ملعون و مردود ابد
از حسد همچون سگان از دور بق بق میزند