ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
مو به موی ما بدان سر جعفر طیار باد
این شعر به توصیف عشق و دردهای ناشی از دوری میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، عشق را به آفتاب و موهای معشوق تشبیه میکند و بیان میکند که هر کجا عشق و محبت وجود دارد، غم و رنج نیز وجود خواهد داشت. او به بینوایی و حسادت در عشق اشاره میکند و از غم ناشی از جدایی مینالد. در نهایت، شاعر خواهان همدردی و غمخواری از دیگران است تا دردش کمی تسکین یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
مو به موی ما بدان سر جعفر طیار باد
ذرهها بر آفتابت هر زمان بر میزنند
هر که این بر خورد از تو از تو برخوردار باد
هر کجا یک تار مویت بر هوس سر مینهد
تار ما را پود باد و پود ما را تار باد
در بیابان غم از دوری دارالملک وصل
چند غمبردار بودستم که غم بر دار باد
خار مسکینی که هر دم طعنه گل میکشد
خواجه گلزار باد و از حسد گل زار باد
گل پرستان چمن را دشمن مخفیست مار
این چمن بیمار باد و دشمنش بیمار باد
چونک غمخواری نباشد سخت دشوارست غم
همنشین غمخوار باد و بعد از این غم خوار باد