آن شعله نور میخرامد
وان فتنه حور میخرامد
در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جاذبهای میپردازد که چون شعلهای نورانی و خرامان است. شب به خاطر ماه زیبایی که از دور میدرخشد، به رنگ سپید درآمده و مستان را به بیداری و نوشیدن دعوت میکند. شاعر خود را به مثالی از عود میسوزاند و دلتنگی و شوقی عمیق را نسبت به معشوق ابراز میکند. همچنین، به عشاقی در صبر و انتظار اشاره میکند که در سختیها و مشکلات قرار دارند. در نهایت، چهره عاشقان را به عنوان نماد عشق و زیبایی، و "شمس تبریز" را همچون نیرویی عظیم در نظر میگیرد که آثار و نفوذش در میان خلق نمایان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن شعله نور میخرامد
وان فتنه حور میخرامد
شب جامه سپید کرد زیرا
کان ماه ز دور میخرامد
مستان شبانه را بشارت
ساقی به سحور میخرامد
جان را به مثال عود سوزیم
کان کان بلور میخرامد
آن فتنه نگر که بار دیگر
با صد شر و شور میخرامد
آن دشمن صبرهای عاشق
در خون صبور میخرامد
جانم به فدای آن سلیمان
کو جانب مور میخرامد
جز چهره عاشقان مبینید
کان شاه غیور میخرامد
در قالب خلق شمس تبریز
چون نفخه صور میخرامد