ای کز تو همه جفا وفا شد
آن عهد و وفای تو کجا شد
در این شعر، شاعر به توصیف آثار عشق و وفای محبوبش میپردازد. او از جدایی و غیبت محبوب مینالد و میگوید که دوری او باعث خرابی و ناامیدی شده است. شاعر به یاد عهد و وفای محبوب اشاره میکند و میپرسد که آن عهد کجا رفته است. همچنین، به زیباییهای محبوب و تأثیر آن بر طبیعت و موجودات دیگر اشاره میکند؛ به عنوان مثال، از تأثیر نور و زیبایی محبوب بر آسمان و کوهها سخن میگوید. در کل، این شعر نشاندهنده عمیقترین احساسات عاشقانه و تأثیر عشق بر وجود شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای کز تو همه جفا وفا شد
آن عهد و وفای تو کجا شد
با روی تو سور شد عزاها
بی روی تو سورها عزا شد
شد بیقدمت سرا خرابه
باز از تو خرابهها سرا شد
از دعوت تو فنا شود هست
وز هجر تو هستها فنا شد
ای کشته مرا به جرم آنک
از من راضی به جان چرا شد
آن تخم عطای تست در جان
کو را کف دست باسخا شد
اعنات مهیجست جان را
ور نی ز چه روی جان گدا شد
گر عاشق داد نیست جودت
پس جان ز چه عاشق دعا شد
زد پرتو ساقییت بر ابر
کز عکس تو ابرها سقا شد
زد عکس صبوری تو بر کوه
تسکین زمین و متکا شد
زد عکس بلندی تو بر چرخ
معنی تو صورت سما شد
از حسن تو خاک هم خبر یافت
شد یوسف خوب و دلربا شد
از گفت بدار چنگ کز وی
بی گفت تو فهم بانوا شد