بیچاره کسی که می ندارد
غوره به سلف همیفشارد
در این شعر شاعر به وصف حالاتی میپردازد که در آن فردی گرفتار موانع و مشکلات زندگی است. او به بیحالی و ناامیدی اشاره میکند؛ همچنان که "بیچاره کسی که نمیدارد" و "بیچاره زمین که شوره باشد". شاعر در ادامه حال خود را وصف میکند، که دلش مست است و شب گذشته را با حس تلاش برای بیداری گذرانده است. او همچنین از احساس شرم و در نهایت از حضور ساقی و تأثیر او بر روح و دلش سخن میگوید. در کل، شعر به نوعی درگیری با احساسات و جستجو برای رهایی از غم و افسردگی را منعکس میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیچاره کسی که می ندارد
غوره به سلف همیفشارد
بیچاره زمین که شوره باشد
وین ابر کرم بر او نبارد
باری دل من صبوح مستست
وام شب دوش میگزارد
گفتم به صبوح خفتگان را
پامزد ویم که سر برآرد
امروز گریخت شرم از من
او بر کف مست کی نگارد
ساقیست گرفته گوشم امروز
یک لحظه مرا نمیگذارد
جام چو عصاش اژدها شد
بر قبطی عقل میگمارد
خاموش و ببین که خم مستان
چون جام شریف میسپارد