رفتیم بقیه را بقا باد
لابد برود هر آنک او زاد
این متن شعری است که به بحث دربارهٔ زندگی، مرگ، و وجود انسانها میپردازد. شاعر به توصیف حال انسانها در این دنیا و چگونگی باقی ماندن عشق و روح میپردازد. او اشاره میکند که گاهی انسانها در زندگی دچار مشکلات میشوند، اما در نهایت، باید به یاد داشته باشند که عشق و معنویت همواره باقی خواهد ماند. همچنین، به تنهایی و اهمیت تربیت فرزندان به عنوان ادامهدهندهٔ مسیر زندگی اشاره میکند. شاعر به نماد کشتی نوح نیز اشاره کرده و به مفهوم عشق و روح والا برمیگردد. در نهایت، به آرامش و سکوتی اشاره میکند که پس از فریادها و دردها به وجود میآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رفتیم بقیه را بقا باد
لابد برود هر آنک او زاد
پنگان فلک ندید هرگز
طشتی که ز بام درنیفتاد
چندین مدوید کاندر این خاک
شاگرد همان شدست کاستاد
ای خوب مناز کاندر آن گور
بس شیرینست لا چو فرهاد
آخر چه وفا کند بنایی
کاستون ویست پارهای باد
گر بد بودیم بد ببردیم
ور نیک بدیم یادتان باد
گر اوحد دهر خویش باشی
امروز روان شوی چو آحاد
تنها ماندن اگر نخواهی
از طاعت و خیر ساز اولاد
آن رشته نور غیب باقیست
کانست لباب روح اوتاد
آن جوهر عشق کان خلاصهست
آن باقی ماند تا به آباد
این ریگ روان چو بیقرارست
شکل دگر افکنند بنیاد
چون کشتی نوحم اندر این خشک
کان طوفانست ختم میعاد
زان خانه نوح کشتیی بود
کز غیب بدید موج مرصاد
خفتیم میانه خموشان
کز حد بردیم بانگ و فریاد