غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۹

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چو شب شد جملگان در خواب رفتند

همه چون ماهیان در آب رفتند

۲

دو چشم عاشقان بیدار تا روز

همه شب سوی آن محراب رفتند

۳

چو ایشان را حریف از اندرونست

چه غم دارند اگر اصحاب رفتند

۴

همه در غصه و در تاب و عشاق

به سوی طره پرتاب رفتند

۵

همه اندر غم اسباب و ایشان

قلنداروار بی‌اسباب رفتند

۶

که یابد گرد ایشان را که ایشان

چو برق و باد سخت اشتاب رفتند

۷

تو چون دلوی بر بن دولاب می‌گرد

که ایشان برتر از دولاب رفتند

۸

ببین آن‌ها که بند سیم بودند

درون خاک چون سیماب رفتند

۹

ببین آن‌ها که سیمین بر گزیدند

به روی سرخ چون عناب رفتند

بازگشت به سروده‌های مولانا