سماع صوفیان می درنگیرد
که آتش هیزمی را تر نگیرد
این اشعار به بیان احساسات عمیق و معنوی صوفیان نسبت به عشق الهی و تجلیات آن میپردازد. شاعر از ناکارآمدی جلسات عادی و دنیوی میگوید و تأکید میکند که برای درک عشق واقعی و ژرف، باید از ظواهر پیش پا افتاده گذشت. او با نمادها و تشبیهات مختلف، نشان میدهد که تنها در مکانهای معنوی و با حضور دلدار حقیقی، میتوان به معرفت و خوشبختی حقیقی دست یافت. همچنین به نوعی نقد بر ظواهر و فضیلتهای دنیوی است و نشان میدهد که عشق و نور الهی فراتر از محدودیتهای مادی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سماع صوفیان می درنگیرد
که آتش هیزمی را تر نگیرد
یقین میدانک جسمانیست آفت
مکوپ این دست تا پا برنگیرد
بیابد خلوت عشرت مسیحا
اگر مجلس ز گاو و خر نگیرد
چرا در بزم خلوت بیگرانان
دل ما عیش را از سر نگیرد
نه اصل این بنا باشد کلوخی
کلوخی لطف آن دلبر نگیرد
که چشم حقد یوسف را نداند
که بانگ چنگ گوش کر نگیرد
ز هر آهو نه صحرا مشک یابد
ز هر گاوی جهان عنبر نگیرد
ز هر نی ناله مشتاق ناید
و هر مرغی ز نی شکر نگیرد
چه داند لطف زهره زهره رفته
که او را گوشه چادر نگیرد
می جان را به جز جانی ننوشد
که جسمانی می انور نگیرد
نه هر ابری حریف ماه گردد
که اختر را به جز اختر نگیرد
اگر دلدار گیرد در جهان کس
از این دلدار ما خوشتر نگیرد
خداوند شمس دین آن نور تبریز
که هر کس را چو من چاکر نگیرد