توی نقشی که جانها برنتابد
که قند تو دهانها برنتابد
این شعر به ستایش و زیبایی محبوب میپردازد. شاعر اشاره میکند که هیچ نقشی از محبوب میتواند در دلها و زبانها بماند و زیبایی و جذابیت او فراتر از هر توصیفی است. عشق به محبوب جانها را به سوی خود میکشاند و وجود او در دلها پنهان است. شاعر همچنین به خلوتی اشاره میکند که در آن باید سکوت کرد زیرا حتی زبانها نمیتوانند عمق این عشق و زیبایی را بیان کنند. در انتها، به نام "شمس الدین تبریز" اشاره میشود که نام او نیز قدرتی در بیدار کردن عشق و نیکی در دلها دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
توی نقشی که جانها برنتابد
که قند تو دهانها برنتابد
جهان گرچه که صد رو در تو دارد
جمالت را جهانها برنتابد
روان گشتند جانها سوی عشقت
که با عشقت روانها برنتابد
درون دل نهان نقشیست از تو
که لطفش را نهانها برنتابد
چو خلوتگاه جان آیی خمش کن
که آن خلوت زبانها برنتابد
بدو نیک ار ببینی نیک نبود
از آن بگذر کز آنها برنتابد
بگو تو نام شمس الدین تبریز
که نامش را نشانها برنتابد