غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۶۱

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بیا ای زیرک و بر گول می‌خند

بیا ای راه دان بر غول می‌خند

۲

چو در سلطان بی‌علت رسیدی

هلا بر علت و معلول می‌خند

۳

اگر بر نفس نحسی دیو شد چیر

برو بر خاذل و مخذول می‌خند

۴

چو مرده مرده‌ای را کرد معزول

تو خوش بر عازل و معزول می‌خند

۵

مثال محتلم پندار عزلش

تو هم بر فاعل و مفعول می‌خند

۶

یکی در خواب حاصل کرد ملکی

برو بر حاصل و محصول می‌خند

۷

سؤالی گفت کوری پیش کری

دلا بر سائل و مسول می‌خند

۸

وگر گوید فروشستم فلان را

هلا بر غاسل و مغسول می‌خند

۹

چو نقدت دست داد از نقل بس کن

خمش بر ناقل و منقول می‌خند

بازگشت به سروده‌های مولانا