بگو دل را که گرد غم نگردد
ازیرا غم به خوردن کم نگردد
این شعر به بیان غم و دردهایی میپردازد که انسانها با آنها مواجهاند و تأکید میکند که دل نباید به غم آلوده شود. شاعر به دل میگوید که غم و اندوه هیچ کمکی نمیکند و تنها درد و ماتم را به همراه دارد. او به تشبیه "مرغ دل" و "ماهی" اشاره میکند که باید به جای غم و اندوه، به عمق معانی و خوشیها توجه کنند. شاعر بر این نکته تأکید میکند که دل باید از دنیای غم و درد دوری کند و با آسودگی به زندگی نگاه کند. او همچنین به این موضوع اشاره دارد که این دل، دشمنی قدیمی است که باید بر آن غلبه کرد و از ملول شدن پرهیز کرد. در نهایت، شاعر یادآوری میکند که باید از حرفهای غیرمهم و بیفایده دوری کنیم و به معنای واقعی زندگی توجه کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بگو دل را که گرد غم نگردد
ازیرا غم به خوردن کم نگردد
نبات آب و گل جمله غم آمد
که سور او به جز ماتم نگردد
مگرد ای مرغ دل پیرامن غم
که در غم پر و پا محکم نگردد
دل اندر بیغمی پری بیابد
که دیگر گرد این عالم نگردد
دلا این تن عدو کهنه تست
عدو کهنه خال و عم نگردد
دلا سر سخت کن کم کن ملولی
ملول اسرار را محرم نگردد
چو ماهی باش در دریای معنی
که جز با آب خوش همدم نگردد
ملالی نیست ماهی را ز دریا
که بیدریا خود او خرم نگردد
یکی دریاست در عالم نهانی
که در وی جز بنی آدم نگردد
ز حیوان تا که مردم وانبرد
درون آب حیوان هم نگردد
خموش از حرف زیرا مرد معنی
بگرد حرف لا و لم نگردد