مرغان که کنون از قفس خویش جدایید
رخ باز نمایید و بگویید کجایید
این شعر درباره آزادی و رهایی مرغان از قفس است. شاعر از آنها میخواهد که ظاهرشان را آشکار کنند و بگویند کجا هستند. او به تصویر کشتی اشاره میکند که در آبهای خراب مانده و از ماهیها میخواهد که از آب بیرون بیایند. اشاره به وضعیت خیالی و واقعی است که در آن مرغان یا از چنگال دام رها شدهاند یا در آتش عشق سوختهاند. شاعر به اهمیت پاسخگویی به سوالات زندگی اشاره دارد و میگوید که اگرچه ممکن است دهانها بسته باشد، اما درونی پر از جوابی وجود دارد. همچنین به مفهوم تولد دوباره و زنده شدن در شرایط جدید اشاره میکند و میگوید که هر کس باید دوباره متولد شود و از عقبههای گذشته عبور کند. در نهایت، اشارهای به شمس الحق تبریزی دارد و بیان میکند که همه از روزی خاص و مقدس سرنس خواهد جست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرغان که کنون از قفس خویش جدایید
رخ باز نمایید و بگویید کجایید
کشتی شما ماند بر این آب شکسته
ماهی صفتان یک دم از این آب برآیید
یا قالب بشکست و بدان دوست رسیدست
یا دام بشد از کف و از صید جدایید
امروز شما هیزم آن آتش خویشید
یا آتشتان مرد شما نور خدایید
آن باد وبا گشت شما را فسرانید
یا باد صبا گشت به هر جا که درآیید
در هر سخن از جان شما هست جوابی
هر چند دهان را به جوابی نگشایید
در هاون ایام چه درها که شکستید
آن سرمه دیدست بسایید بسایید
ای آنک بزادیت چو در مرگ رسیدید
این زادن ثانیست بزایید بزایید
گر هند وگر ترک بزادیت دوم بار
پیدا شود آن روز که روبند گشایید
ور زانک سزیدیت به شمس الحق تبریز
والله که شما خاصبک روز سزایید