چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
بر چهره ما خاک چو گلگونه نماید
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و تاثیر آنها بر چهره و دل انسان را نشان میدهد. شاعر از زیبایی معشوقهاش میگوید که چگونه بر چهرهاش تأثیر میگذارد و دلش را پر از راز میکند. او همچنین به جنگ درونی و سرچشمه عشق اشاره میکند که چطور انسان را به تلاش واداشته و در نهایت به یک هدف میرسد. تصویر کبوتران و نشانههایی از عشق و تلاشها در زندگی نیز به چشم میآید. در انتها، به اهمیت صاف و صیقلی بودن دل اشاره میشود و میپرسد چگونه میتوان در دل عشق زنگارها را زدود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید
بر چهره ما خاک چو گلگونه نماید
خواهم که ز زنار دوصد خرقه نماید
ترسابچه گوید که «بپوشان که نشاید»
اشکم چو دهل گشته و دل حامل اسرار
چون نه مهه گشتست ندانی که بزاید
شاهیست دل اندر تن ماننده گاوی
وین گاو ببیند شه اگر ژاژ نخاید
وان دانه که افتاد در این هاون عشاق
هر سوی جهد لیک به ناچار بساید
از خانه عشق آنک بپرد چو کبوتر
هر جا که رود عاقبت کار بیاید
آیینه که شمس الحق تبریز بسازد
زنگار کجا گیرد و صیقل به چه باید