ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید بیایید
در این شعر، شاعر از کسانی که به حج رفتهاند میخواهد که بفهمند معشوق حقیقی آنها در نزدیکیشان و در دیوار همسایه است. او آنها را به جای جستجوی دور و دراز، به توجه به عشق واقعی دعوت میکند و به آنها یادآوری میکند که معشوق میتواند در هر جایی باشد، حتی در خودشان. با وجود اینکه به خانه و کعبه رفتهاند، اما باید درونیات خود را بشناسند و به معشوق واقعی نزدیک شوند. شاعر همچنین به زیباییهای عشق و روح اشاره میکند و میگوید که این جستجو و رنجی که میبرند، خود گنجی بزرگ است که متاسفانه به دلیل حجابها و پردهها از آن بیخبرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای قوم به حج رفته کجایید؟ کجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجهٔ آن خانه نشانی بنمایید
یک دستهٔ گل کو اگر آن باغ بدیدید؟
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید؟
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنجِ شما، پرده شمایید