تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند
در این شعر، شاعر به تضاد بین تدبیر انسان و تقدیر الهی اشاره میکند. انسان هرچقدر تلاش و تدبیر کند، در نهایت به تقدیر خداوند وابسته است. او تأکید میکند که حتی اگر انسان به فکر کردن و چارهاندیشی بپردازد، در نهایت خداوند است که سرنوشت را رقم میزند. شاعر از خواننده میخواهد که به جای درگیر شدن در دنیا و تلاش برای شکار منافع مادی، به جستجوی حقیقت و عشق بپردازد. همچنین، او اشاره میکند که در انتخاب مسیر زندگی باید به دقت عمل کرد، چرا که انتخاب نادرست میتواند به یک سرنوشت نامطلوب منجر شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
تدبیر به تقدیر خداوند چه ماند
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند
حیلت بکند لیک خدایی بنداند
گامی دو چنان آید کو راست نهادست
وان گاه که داند که کجاهاش کشاند
استیزه مکن مملکت عشق طلب کن
کاین مملکتت از ملک الموت رهاند
شه را تو شکاری شو کم گیر شکاری
کاشکار تو را باز اجل بازستاند
خامش کن و بگزین تو یکی جای قراری
کان جا که گزینی ملک آن جات نشاند