تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
زان مردی و زان حمله شقاوت سپر افکند
این شعر درباره شخصیت محمد و تأثیر او بر زندگی انسانهاست. شاعر به قدرت محمد اشاره میکند که چگونه از شقاوت و تنگدستی نجات میدهد. او به ذکر داستانهایی میپردازد، از جمله ماجرای پسر آدم (آدم) که در پی صید آهو بود، و به ناگاه بر زمین افتاد. همچنین به سلطنت سلیمان و تأثیر نام محمد اشاره میکند که موجب پیروزیها و افتخاراتش شد. در نهایت، شاعر بر اثر ابراز محبت محمد بر جهان و ایجاد شگفتیها تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
زان مردی و زان حمله شقاوت سپر افکند
از حال گدا نیست عجب گر شود او پست
تیغ غم تو از سر صد شاه سر افکند
روزی پسر ادهم اندر پی آهو
مانند فلک مرکب شبدیز برافکند
دادیش یکی شربت کز لذت و بویش
مستیش به سر برشد و از اسب درافکند
گفتند همه کس به سر کوی تحیر
مسکین پسر ادهم تاج و کمر افکند
از نام تو بود آنک سلیمان به یکی مرغ
در ملکت بلقیس شکوه و ظفر افکند
از یاد تو بود آنک محمد به اشارت
غوغای دو نیمه شدن اندر قمر افکند