آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
این اشعار به نوعی بازگویی مفاهیم و اندیشههای عمیق عرفانی و فلسفی است. شاعر به توصیف ظواهر و تغییرات دنیای مادی میپردازد و اشاره میکند که در پس این تغییرات، یکی بودن و تغییرناپذیری حقیقت نهفته است. او از تغییر لباس یا شیشهای که باده در آن است صحبت میکند، اما تأکید دارد که ذات و ماهیت واقعی چیزها همانند گذشته باقیمانده است. شاعر به وحدت وجود اشاره میکند و میگوید که جدا شدن از اصل، منطقی نیست، زیرا همه چیز از یک منبع واحد نشأت گرفته است. او به این نکته نیز میپردازد که اگر در ظاهر چیزهایی به نظر میرسند که از بین رفتهاند، در واقع آنها باقیاند و تنها در پوششهای مختلف ظاهر میشوند. در پایان، او به «شمس الحق تبریز» اشاره میکند که به معنای روشنایی و حقیقت است و تأکید میورزد که این نور در زندگی و هستی همواره حاضر و ناظر است. در مجموع، این شعر به تفکر عمیق درباره هستی، تغییر و حقیقت میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
امسال در این خرقه زنگار برآمد
آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی
آنست که امسال عرب وار برآمد
آن یار همانست اگر جامه دگر شد
آن جامه به در کرد و دگربار برآمد
آن باده همانست اگر شیشه بدل شد
بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد
ای قوم گمان برده که آن مشعلهها مرد
آن مشعله زین روزن اسرار برآمد
این نیست تناسخ سخن وحدت محضست
کز جوشش آن قلزم زخار برآمد
یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست
کآدم ز تک صلصل فخار برآمد
رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید
امروز در این لشکر جرار برآمد
گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد
از برج دگر آن مه انوار برآمد
گفتار رها کن بنگر آینه عین
کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد
شمس الحق تبریز رسیدست مگویید
کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد