نومید مشو جانا، کاومید پدید آمد
اومیدِ همه جانها، از غیب رسید آمد
این شعر به عنوان یک پیام امیدبخش نوشته شده است. شاعر به مخاطب خود میگوید که ناامید نشود چرا که امید به زندگی و رحمت الهی همیشه وجود دارد. او به نمونههای تاریخی مانند مریم، یوسف و یعقوب اشاره میکند تا نشان دهد حتی در سختترین شرایط، نجات و فرجی ممکن است. شاعر همچنین به دردها و قفلهای زندگی اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که انتظار روزهای خوب و شادی را داشته باشد. در نهایت، او دعوت میکند که سکوت کند و نسبت به وعدههای خداوند سرشار از امید باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نومید مشو جانا، کاومید پدید آمد
اومیدِ همه جانها، از غیب رسید آمد
نومید مشو گر چه، مریم بشد از دستت
کآن نور که عیسی، را بر چرخ کشید آمد
نومید مشو ای جان، در ظلمت این زندان
کآن شاه که یوسف را، از حبس خرید آمد
یعقوب برون آمد، از پردهٔ مستوری
یوسف که زلیخا را، پرده بدرید آمد
ای شب به سحر برده! در یارب و یارب تو
آن یارب و یارب را، رحمت بشنید آمد
ای درد کهنگشته! بخ بخ که شفا آمد
وی قفل فروبسته! بگشا که کلید آمد
ای روزه گرفته تو! از مائدهٔ بالا
روزه بگشا خوشخوش، کآن غرهٔ عید آمد
خامش کن و خامش کن، زیرا که ز امر کن
آن سکته حیرانی، بر گفت مزید آمد