عاشق چو منی باید میسوزد و میسازد
ور نی مثل کودک تا کعب همیبازد
در این شعر، شاعر درباره عشق و ویژگیهای عاشقانه سخن میگوید. عاشقان واقعی مانند او باید در عشق بسوزند و بسازند، و در این راه باید از وابستگی به دیگران دوری کنند. او به زیبایی معشوقش که شبیه ماه است و بر دیگران میچربد، اشاره میکند و میگوید عاشق باید در عشق غرق شود و از همین عشق، حیات بگیرد. همچنین، او با استفاده از تمثیلهایی مانند شاخ زرین و آهوی مفتون، به عمق احساسات عاشقانه و تأثیر عشق بر زندگی اشاره میکند. در پایان، شاعر به شمس الحق تبریزی اشاره میکند و از شعاعی نو در عشقش سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عاشق چو منی باید میسوزد و میسازد
ور نی مثل کودک تا کعب همیبازد
مهرو چو تویی باید ای ماه غلام تو
تا بر همه مه رویان میچربد و مینازد
عاشق چو منی باید کز مستی و بیخویشی
با خلق نپیوندد با خویش نپردازد
فارس چو تویی باید ای شاه سوار من
کز وهم و گمان زان سو میراند و میتازد
عشق آب حیات آمد برهاندت از مردن
ای شاه که او خود را در عشق دراندازد
چون شاخ زرست این جان میکش به خودش میدان
چندان که کشش بیند سوی تو همییازد
باری دل و جان من مستست در آن معدن
هر روز چو نوعشقان فرهنگ نو آغازد
چون چنگ شوی از غم خم داده وانگه او
در بر کشدت شیرین بیواسطه بنوازد
آن آهوی مفتونش چون تازه شود خونش
آن شیر بدان آهو در میمنه بگرازد
شمس الحق تبریزی بر شمس فلک روزی
باشد که طراز نو شعشاع تو بطرازد