عاشق به سوی عاشق زنجیر همیدرد
دیوانه همیگردد تدبیر همیدرد
این شعر به توصیف درد و شور عاشقی میپردازد. شاعر از زنجیر عشق و دیوانگی ناشی از آن سخن میگوید و بیان میکند که عشق حقیقی هیچ تقصیری ندارد، بلکه آتش عشق خود دلیلی برای درد است. او به تناقضاتی اشاره میکند که در وجود عاشق وجود دارد و همچنین به تاثیر عشق بر زندگی و عالم اشاره میکند. در نهایت، شخصیت شمس تبریزی را به عنوان نماد عشق و تحمل در نظر میگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عاشق به سوی عاشق زنجیر همیدرد
دیوانه همیگردد تدبیر همیدرد
تقصیر کجا گنجد در گرم روی عاشق
کز آتش عشق او تقصیر همیدرد
تا حال جوان چه بود کان آتش بیعلت
دراعه تقوا را بر پیر همیدرد
صد پرده در پرده گر باشد در چشمی
ابروی کمان شکلش از تیر همیدرد
مرغ دل هر عاشق کز بیضه برون آید
از چنگل تعجیلش تأخیر همیدرد
این عالم چون قیرست پای همه بگرفته
چون آتش عشق آید این قیر همیدرد
شمس الحق تبریزی هم خسرو و هم میرست
پیراهن هر صبری زان میر همیدرد