بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد
شعر به جشن و خوشی عید اشاره دارد، که پس از مدتها انتظار و دوری معشوق فرا رسیده است. روز عید، معشوق محبوب به میدان آمده و همه در شورو شوق و عاشقی قرار دارند. در این زمان، عشق و محبت جایگزین جنگ و جدلها میشود و همه چیز به سمت آرامش و زیبایی پیش میرود. همچنین، دلها از ذکاوت و صفا پاک میشوند و لذتها و شوقها در حال دریدگی از سختیهای گذشته آزاد میگردند. در نهایت، بوی خوش بهار با آمدن فصل جدید، همه جا را پر میکند و زندگی دوباره جان میگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بگذشت مه روزه عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد
شد جنگ و نظر آمد شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد شد قفل و کلید آمد
جان از تن آلوده هم پاک به پاکی رفت
هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد
از لذت جام تو دل ماند به دام تو
جان نیز چو واقف شد او نیز دوید آمد
بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد
باغ از دی نامحرم سه ماه نمیزد دم
بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد