در خانهٔ غم بودن، از همّت دون باشد
و اندر دل دونهمّت، اسرارِ تو چون باشد؟!
این شعر به بیان عواطف عاشقانه و چالشهای ناشی از عاشقی میپردازد. شاعر بر این نکته تاکید دارد که در دل انسانهای کمهمت، غم و ناامیدی وجود دارد، در حالی که عاشق واقعی از محبت و عشق بالاتر است. همچنین، اشاره میکند که عشق واقعی فراتر از عقل و منطق است و به نوعی به جنون نزدیک میشود، چرا که عشق موجب پرواز روح و خروج از قید و بندهای دنیوی میگردد. محتوای شعر فراز و نشیب احساسات عاشقانه را به تصویر میکشد و به تصورات و آرزوهای عاشقانه اشاره میکند که در دنیای باز و گسترده عشق قابل تحقق است. در پایان، شاعر از شراب و بیداری روح برای رسیدن به حقیقت و احساسات عمیق صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در خانهٔ غم بودن، از همّت دون باشد
و اندر دل دونهمّت، اسرارِ تو چون باشد؟!
بر هر چه همی لرزی، میدان که همان ارزی
زین روی دلِ عاشق، از عرش فزون باشد
آن را که شفا دانی، درد تو از آن باشد
وان را که وفا خوانی، آن مکر و فسون باشد
آن جای که عشق آمد، جان را چه محل باشد؟!
هر عقل کجا پرّد، آن جا که جنون باشد؟
سیمرغ دلِ عاشق، در دام کجا گنجد؟!
پرواز چنین مرغی، از کون برون باشد
بر گرد خسان گردد چون چرخ، دل تاری
آن دل که چنین گردد، او را چه سکون باشد؟!
جام میِ موسی کش، شمس الحق تبریزی
تا آب شود پیشت، هر نیل که خون باشد