ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد
ای دوست قمر خوشتر یا آنک قمر سازد
این شعر به توصیف زیباییها و نعمتهای خدای را در مقایسه با آفریدههای دیگر میپردازد. شاعر به دنبال نشان دادن ارزش واقعی و عمیقتری است که در وجود خداوند نهفته است. او به شکر و قمر اشاره میکند و میگوید چیزی که خداوند میسازد از هر چیز دیگری بهتر است. شاعر به عجز انسان در درک عمق معانی اشاره میکند و تأکید میکند که علم و عقل انسان قادر به تولید زیباییها نیستند. در نهایت، شاعر به آشفته بودن جانها و حسرتهای بشری میپردازد و به نوعی نارضایتی از دنیا و تمایل به درک حقیقت عمیقتری اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد
ای دوست قمر خوشتر یا آنک قمر سازد
بگذار شکرها را بگذار قمرها را
او چیز دگر داند او چیز دگر سازد
در بحر عجایبها باشد به جز از گوهر
اما نه چو سلطانی کو بحر و درر سازد
جز آب دگر آبی از نادره دولابی
بی شبهه و بیخوابی او قوت جگر سازد
بی عقل نتان کردن یک صورت گرمابه
چون باشد آن علمی کو عقل و خبر سازد
بی علم نمیتانی کز پیه کشی روغن
بنگر تو در آن علمی کز پیه نظر سازد
جانها است برآشفته ناخورده و ناخفته
از بهر عجب بزمی کو وقت سحر سازد
ای شاد سحرگاهی کان حسرت هر ماهی
بر گرد میان من دو دست کمر سازد
میخندد این گردون بر سبلت آن مفتون
خود را پی دو سه خر آن مسخره خر سازد
آن خر به مثال جو در زر فکند خود را
غافل بود از شاهی کز سنگ گهر سازد
بس کردم و بس کردم من ترک نفس کردم
خود گوید جانانی کز گوش بصر سازد