هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد
زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد
این شعر عاشقانه به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و به ویژگیهای خاص او اشاره دارد. شاعر میگوید که هر کسی روحی دارد و معشوق او هم زرهای از وجود او را با خود دارد. او بیان میکند که حتی اگر معشوق به مشکل و غمی بیفتد، زیباییهای او و زلفش همچنان وجود دارد که دل را شاد میکند. در مجموع، شاعر از یک طرف به مقام و عظمت معشوق میپردازد و از طرف دیگر به حال و هوای دل عاشق و وابستگیاش به معشوق اشاره دارد. در پایان، شاعر معشوق را به شیر در عرصه عشق تشبیه میکند که در دنیای جان او سلطنت دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد
زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد
غم نیست اگر ماهش افتاد در این چاهش
زیرا رسن زلفش در دست رسن دارد
نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد
گر راستیی خواهی آن سرو چمن دارد
صد مه اگر افزاید در چشم خوشش ناید
با تنگی چشم او کان خوب ختن دارد
از عکس ویست ای جان گر چرخ ضیا دارد
یا باغ گل خندان یا سرو و سمن دارد
گر صورت شمع او اندر لگن غیرست
بر سقف زند نورش گر شمع لگن دارد
گر با دگرانی تو در ما نگرانی تو
ما روح صفا داریم گر غیر بدن دارد
بس مست شدست این دل وز دست شدست این دل
گر خرد شدست این دل زان زلف شکن دارد
شمس الحق تبریزی شاه همه شیرانست
در بیشه جان ما آن شیر وطن دارد