آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
بشنو که چه میگوید بنگر که چه دم دارد
این شعر درباره عشق و روح پاک و تعالی آن است. شاعر به شنونده توصیه میکند که به عشق واقعی توجه کند و به آن دل بسپرد. او میگوید که اگرچه جسم ممکن است ضعیف و محدود باشد، روح میتواند سبک و آزاد باشد و حتی در شرایط سخت، عشق حقیقی همواره پایدار است. شاعر به دل میگوید که دنیا را دیده و تجربه کرده، بنابراین حالا باید به دنبال عشق واقعی باشد. او بر اهمیت صفات خوب و روح پاک تأکید میکند و به جستجوی عشق میپردازد. در نهایت، شاعر اشاره میکند به اینکه عشق واقعی مانند زر در کورهای است که آزمایش و شکلگیری را نیاز دارد، و او از زیباییهای ظاهری و زشتیها بیزار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن عشق که از پاکی از روح حشم دارد
بشنو که چه میگوید بنگر که چه دم دارد
گر جسم تنک دارد جان تو سبک دارد
هر چند که صد لشکر در کتم عدم دارد
گر ماندهای در گل روی آر به صاحب دل
کو ملک ابد بخشد کو تاج قدم دارد
ای دل که جهان دیدی بسیار بگردیدی
بنمای که را دیدی کز عشق رقم دارد
ای مرکب خود کشته وی گرد جهان گشته
بازآی به خورشیدی کز سینه کرم دارد
آن سینه و چون سینه صیقل ده آیینه
آن سینه که اندر خود صد باغ ارم دارد
این عشق همیگوید کان کس که مرا جوید
شرطیست که همچون زر در کوره قدم دارد
من سیمتنی خواهم من همچو منی خواهم
بیزارم از آن زشتی کو سیم و درم دارد
القاب صلاح الدین بر لوح چو پیدا شد
انصاف بسی منت بر لوح و قلم دارد