جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
در جمع چنین مستان جامی چه محل دارد
در این شعر، شاعر از شکسته شدن جامی سخن میگوید که نماد زندگی و وجود اوست. او بیان میکند که اگر این جام بشکند، غمخواری نخواهد کرد زیرا ساقی، یعنی منبع زندگی و خوشی، جامی دیگر دارد. شاعر به ارتباط میان جام (تن خاکی) و جان (روح پاک) اشاره میکند و به وفاداری ساقی و تأثیر او بر شادی و فعالیتهای انسانی تأکید میورزد. او همچنین به قدرت عشق و حقیقت اشاره میکند و میگوید که هر چیزی که غیر از عشق حق دیده، ترکیبی از دروغ و فریب بوده است. در نهایت، او به غایت و کمال عشق اشاره کرده و از وجود صفات مختلف در وجود عشق سخن به میان میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جامم بشکست ای جان پهلوش خلل دارد
در جمع چنین مستان جامی چه محل دارد
گر بشکند این جامم من غصه نیاشامم
جامی دگر آن ساقی در زیر بغل دارد
جامست تن خاکی جانست می پاکی
جامی دگرم بخشد کاین جام علل دارد
ساقی وفاداری کز مهر کله دارد
ساقی که قبای او از حلم تگل دارد
شادی و فرح بخشد دل را که دژم باشد
تیزی نظر بخشد گر چشم سبل دارد
عقلی که بر این روزن شد حارس این خانه
خاک در او گردد گر علم و عمل دارد
شهمات کجا گردد آن کو رخ شه بیند
کی تلخ شود آن کو دریای عسل دارد
از آب حیات او آن کس که کشد گردن
در عین حیات خود صد مرگ و اجل دارد
خورشید به هر برجی مسعود و بهی باشد
اما کر و فر خود در برج حمل دارد
جز صورت عشق حق هر چیز که من دیدم
نیمیش دروغ آمد نیمیش دغل دارد
چندان لقبش گفتم از کامل و از ناقص
از غایت بیمثلی صد گونه مثل دارد