آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
چون دل نگشاید در آن را سببی باشد
این شعر به تبیین حالتهای دل و عشق میپردازد. شاعر میگوید کسی که در دلش عشق و طلب وجود دارد، باید در دلش را باز کند و از رازهای درونیاش آگاه باشد. او به معشوقش نزدیک است و در لحظات خاصی همچون سحر یا نیمه شب، توجه ویژهتری به عشقش دارد. شاعر به جانی اشاره میکند که از دنیا جدا شده و به دنبال خداست، که نشانهای از نادر بودن و عجیب بودن اوست. آن کس که دیدی فراتر از این دنیا دارد، باید صاحب نظری باشد و به زیباییهای زندگی توجه کند. فردی که با روحش یکی است، در لحظات پایانی زندگی نیز حالتی شاداب دارد. شاعر در نهایت توصیه میکند که به رازهای درونیامان توجه کنیم و در جمع افرادی که روحشان سبک است، خود را پنهان کنیم. این بدین معنی است که برخی از اسرار نباید فاش شوند و باید با احتیاط رفتار کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن را که درون دل عشق و طلبی باشد
چون دل نگشاید در آن را سببی باشد
رو بر در دل بنشین کان دلبر پنهانی
وقت سحری آید یا نیم شبی باشد
جانی که جدا گردد جویای خدا گردد
او نادرهای باشد او بوالعجبی باشد
آن دیده کز این ایوان ایوان دگر بیند
صاحب نظری باشد شیرین لقبی باشد
آن کس که چنین باشد با روح قرین باشد
در ساعت جان دادن او را طربی باشد
پایش چو به سنگ آید دریش به چنگ آید
جانش چو به لب آید با قندلبی باشد
چون تاج ملوکانش در چشم نمیآید
او بیپدر و مادر عالی نسبی باشد
خاموش کن و هر جا اسرار مکن پیدا
در جمع سبک روحان هم بولهبی باشد