برون شو ای غم از سینه، که لطف یار میآید
تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار میآید
در این شعر، شاعر از درد و غم خود میگوید و خواهان رهایی از آنهاست. با آمدن یار و محبوبش، امید و شادی به دلش باز میگردد و از آن چه که دارد، شکرگزاری میکند. او به جامعه مسلمانان نیز خطاب میکند که باید به جهل و کفر خود پایان دهند و راه درست را برگزینند. شاعر احساس میکند که عشق او به یار، فراتر از شادیهای معمولی رفته و دردی عمیق را در وجودش ایجاد کرده است. به طور کلی، این شعر بیانگر عشق، درد و نیاز به تحول در روح و جامعه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برون شو ای غم از سینه، که لطف یار میآید
تو هم ای دل ز من گم شو، که آن دلدار میآید
نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او
مرا از فرط عشق او، ز شادی عار میآید
مسلمانان مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید
که کفر از شرم یار من، مسلمانوار میآید
برو ای شُکر کاین نعمت، ز حدّ شُکر بیرون شد
نخواهم صبر گرچه او، گهی هم کار میآید
رَوید ای جمله صورتها، که صورتهای نو آمد
عَلَمهاتان نگون گردد، که آن بسیار میآید
دَر و دیوار این سینه، همیدَرَّد ز انبوهی
که اندر دَر نمیگنجد، پس از دیوار میآید