اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند
در این متن، شاعر به معانی عمیق زندگی و وجود میپردازد. او تأکید میکند که اگر زندگیاش متوقف شود، باید به نیرویی بزرگتر تکیه کند. او همچنین بر این نکته تأکید دارد که در برابر مشکلات و سختیها نباید ناامید شد، زیرا زندگی همیشه ادامه دارد و امید زنده است. شاعر اشاره میکند که حتی در چهره تهدیدها، زیبایی و عشق میتواند وجود داشته باشد. در نهایت، او با ابراز دشواریهای درک خودش، به جستجوی حقیقت و روشنایی میپردازد و میگوید که همانطور که او شمعی را روشن کرده، همان نیرویی که به او الهام بخشیده، میتواند راه او را روشن نگه دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند
اگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست افتد
به امر شاه لشکرها از آن بالا فروآید
اگر باد زمستانی کند باغ مرا ویران
بهار شهریار من ز دی انصاف بستاند
شمار برگ اگر باشد یکی فرعون جباری
کف موسی یکایک را به جای خویش بنشاند
مترسان دل مترسان دل ز سختیهای این منزل
که آب چشمه حیوان بتا هرگز نمیراند
رَأَیْناکُمْ رأَیْناکُمْ وَ اَخْرَجْنا خَفایاکُمْ
فَإِنْ لَمْ تَنْتَهُوا عَنْها فَإِیّانا وَ إیّاکُمْ
وَ اِنْ طُفْتُمْ حَوالَینا وَ اَنْتُمْ نُورُ عَیْنَیْنا
فَلا تَسْتَیْئِسُوا مِنّا فَإِنَّ العَیْشَ اَحْیاکُمْ
شکسته بسته تازیها برای عشقبازیها
بگویم هر چه من گویم شهی دارم که بستاند
چو من خود را نمییابم سخن را از کجا یابم؟
همان شمعی که داد این را همو شمعم بگیراند