چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید
مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار میآید
در این شعر، شاعر از بویی دلانگیز و نور زیبا صحبت میکند که به نظر میرسد نشانه آمدن یار محبوبش باشد. او توصیف میکند که این یار همچون گل و ماه میدرخشد و از کوه و غار به سوی او میآید. شاعر به حالت مستی و سرخوشی اشاره میکند و همزمان به این فکر میافتد که جویای حضور یار باشد. او نشان میدهد که حتی اگر یار تنها هم بیاید، نور و زیبایی او چگونه بر محیط تاثیر میگذارد. در نهایت، شاعر از احساس شرم و استغفار خود در برابر زیبایی یار صحبت میکند و این احساسات را به شکل تصاویری شاعرانه و پرمعنا بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه بویست این چه بویست این مگر آن یار میآید
مگر آن یار گل رخسار از آن گلزار میآید
شبی یا پرده عودی و یا مشک عبرسودی
و یا یوسف بدین زودی از آن بازار میآید
چه نورست این چه تابست این چه ماه و آفتابست این
مگر آن یار خلوت جو ز کوه و غار میآید
سبوی می چه میجویی دهانش را چه میبویی
تو پنداری که او چون تو از این خمار میآید
چه نقصان آفتابی را اگر تنها رود در ره
چه نقصان حشمت مه را که بیدستار میآید
چه خورد این دل در آن محفل که همچون مست اندر گل
از آن میخانه چون مستان چه ناهموار میآید
مخسب امشب مخسب امشب قوامش گیر و دریابش
که او در حلقه مستان چنین بسیار میآید
گلستان میشود عالم چو سروش میکند سیران
قیامت میشود ظاهر چو در اظهار میآید
همه چون نقش دیواریم و جنبان میشویم آن دم
که نور نقش بند ما بر این دیوار میآید
گهی در کوی بیماران چو جالینوس میگردد
گهی بر شکل بیماران به حیلت زار میآید
خمش کردم خمش کردم که این دیوان شعر من
ز شرم آن پری چهره به استغفار میآید