سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
چو جان بهر نظر باشد روان بینظر چه بود
در این شعر، شاعر به بررسی معنای زندگی و وجود میپردازد. او به این نکته اشاره میکند که اگر دل انسان تنها به هوسها و ظواهر دنیا مشغول باشد، ارزش و معنا چیست؟ وجود انسانی وقتی بدون تفکر و نظر باشد، چه فایدهای دارد؟ شاعر بر این باور است که اگر روشنایی و بصیرت در وجود نباشد، سفر به سوی دیگری نیز بیثمر است. همچنین شاعر به تأثیرات منفی محیط و روابط انسانی اشاره میکند و میگوید که بسیاری از افراد درک درستی از واقعیت ندارند و تنها در ظواهر زندگی میکنند. او تصویر روشنی از انسانهایی که در جهل و نادانی غرق شدهاند، به دست میدهد و به این نتیجه میرسد که اگر انسانها به عمق وجود خویش نپردازند، در دنیایی از توهم و ظواهر گرفتار خواهند شد. در نهایت، شاعر با نگاهی عمیق و فلسفی به زندگی، به انسانها توصیه میکند که از ظواهر فراتر بروند و کوشش کنند تا جان خود را به حقیقت و بصیرت برسانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سر از بهر هوس باید چو خالی گشت سر چه بود
چو جان بهر نظر باشد روان بینظر چه بود
نظر در روی شه باید چو آن نبود چه را شاید
سفر از خویشتن باید چو با خویشی سفر چه بود
مرا پرسید صفرایی که گر مرد شکرخایی
کمر بندم چو نی پیشت اگر گویی شکر چه بود
بگفتم بهترین چیزی ولیکن پیش غیر تو
که تو ابله شکر بینی و گویی زین بتر چه بود
ازیرا اصل جسم تو ز زهر قاتل افتادست
سقر بودست اصل تو نداند جز سقر چه بود
جهان و عقل کلی را ز عقل جزو چون بینی
در آن دریای خون آشام عقل مختصر چه بود
دو سه سطرست که میخوانی ز سر تا پا و پا تا سر
دگر کاری نداری تو وگر نه پا و سر چه بود
چو کور افتاد چشم دل چو گوش از ثقل شد پرگل
به غیر خانه وسواس جای کور و کر چه بود