دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
مگر آن مطرب جانها ز پرده در سرود آمد
شعر به توصیف حال و هوای دگرگونی و تجدید حیات در درون انسانها و جهان میپردازد. در آن به وجود آمدن آواهای جدید و احساسی عمیق از زندگی اشاره شده است. شاعر به مفهوم فنا و بقا میپردازد و بیان میکند که مرگ و زندگی پیوسته به هم وابستهاند. عناصر خاکی با دریافت جان تازه، به پاکی دست مییابند و در این عوض، لذت و زیبایی از آن میروید. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید دارد که برای تجربهی واقعی عشق و لذت، باید دل را بسوزاند و به تغییر و تحولی درونی دست یابد. در پایان به ارتباط میان ظواهر و باطن و تأثیرات متقابل آنها اشاره میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دگرباره سر مستان ز مستی در سجود آمد
مگر آن مطرب جانها ز پرده در سرود آمد
سراندازان و جانبازان دگرباره بشوریدند
وجود اندر فنا رفت و فنا اندر وجود آمد
دگرباره جهان پر شد ز بانگ صور اسرافیل
امین غیب پیدا شد که جان را زاد و بود آمد
ببین اجزای خاکی را که جان تازه پذرفتند
همه خاکیش پاکی شد زیانها جمله سود آمد
ندارد رنگ آن عالم ولیک از تابه دیده
چو نور از جان رنگ آمیز این سرخ و کبود آمد
نصیب تن از این رنگست نصیب جان از این لذت
ازیرا ز آتش مطبخ نصیب دیگ دود آمد
بسوز ای دل که تا خامی نیاید بوی دل از تو
کجا دیدی که بیآتش کسی را بوی عود آمد
همیشه بوی با عودست نه رفت از عود و نه آمد
یکی گوید که دیر آمد یکی گوید که زود آمد
ز صف نگریخت شاهنشه ولی خود و زره پردهست
حجاب روی چون ماهش ز زخم خلق خود آمد