دل من چون صدف باشد، خیال دوست دُر باشد
کنون من هم نمیگنجم، کز او این خانه پر باشد
این شعر درباره عشق و حالاتی است که دل عاشق به خاطر معشوق تجربه میکند. دل شاعر مانند صدفی است که پر از خیال دوست است و او به شدت تحت تأثیر این عشق قرار گرفته است. او به شیرینی سخنان معشوق اشاره میکند که جانش را شکافته و همزمان به این نکته میپردازد که عشق واقعی از درون انسان برمیخیزد. شاعر به پرواز و سبکی روح در عشق اشاره میکند و تأکید دارد که عریانی در روح و عشق، نشانهای از حقیقت است. در نهایت، اشارهای به عشق و دلدادگی نسبت به صلاح الدین و صیدهای شیرین دارد که نشاندهنده عمق احساسات عاشقانهاش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل من چون صدف باشد، خیال دوست دُر باشد
کنون من هم نمیگنجم، کز او این خانه پر باشد
ز شیرینی حدیثش شب، شکافیدهست جان را لب
عجب دارم که میگوید؟ حدیث حق مر باشد
غذاها از برون آید، غذای عاشق از باطن
برآرد از خود و خاید، که عاشق چون شتر باشد
سبکرو همچو پریان شو، ز جسم خویش عریان شو
مسلّم نیست عریانی، مر آن کس را که عُر باشد
صلاح الدین به صید آمد همه شیران بود صیدش
غلام او کسی باشد، که از دو کون حر باشد