خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
که نفی ذات من در وی همی اثبات من گردد
این شعر به دروننگری و دیالوگ بین خالق و مخلوق میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که وجود او به نوعی به وجود معشوق وابسته است و تمامی صفات او در خیال معشوق تجلی مییابد. او به قدرت عشق و الهام از معشوق اشاره میکند و میگوید که احساسات و افکارش تحت تأثیر زیبایی و جذابیت او هستند. در عین حال، شاعر از حالات عرفانی و معنوی خود سخن میگوید و به طور خاص از تحولی که عشق در وجود او ایجاد میکند، یاد میکند. او در نهایت با احساس میخوری و شوریدگی به تلاش برای درک عمیقتر وجود و معانی زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خیال ترک من هر شب صفات ذات من گردد
که نفی ذات من در وی همی اثبات من گردد
ز حرف عین چشم او ز ظرف جیم گوش او
شه شطرنج هفت اختر به حرفی مات من گردد
اگر زان سیب بن سیبی شکافم حوریی زاید
که عالم را فروگیرد رز و جنات من گردد
وگر مصحف به کف گیرم ز حیرت افتد از دستم
رخش سرعشر من خواند لبش آیات من گردد
جهان طورست و من موسی که من بیهوش و او رقصان
ولیکن این کسی داند که بر میقات من گردد
برآمد آفتاب جان که خیزید ای گران جانان
که گر بر کوه برتابم کمین ذرات من گردد
خمش چندان بنالیدم که تا صد قرن این عالم
در این هیهای من پیچد بر این هیهات من گردد