طوطی جان مست من از شکری چه میشود
زهره می پرست من از قمری چه میشود
در این شعر، شاعر از حالات عاشقانه و اثرات عشق بر دل و جان انسان صحبت میکند. او به توصیف حسی عمیق و حیرتآور میپردازد که از عشق به محبوبش ناشی میشود. شاعر به بررسی تاثیر عشق بر عقل، دل و زندگی میپردازد و نشان میدهد که عشق چگونه همه چیز را متحول میکند. همچنین، او به ناتوانی عقل در درک عشق و به راز و رمز عشق میپردازد. در نهایت، شاعر به تبریز و شخصیتی به نام شمس دین اشاره میکند که تا چه اندازه میتواند در دل و نظر او تاثیرگذار باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
طوطی جان مست من از شکری چه میشود
زهره می پرست من از قمری چه میشود
بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت
خیره بماندهام که او از گهری چه میشود
باغ دلم که صد ارم در نظرش بود عدم
نرگس تازه خیره شد کز شجری چه میشود
جان سپهست و من علم جان سحرست و من شبم
این دل آفتاب من هر سحری چه میشود
دل شده پاره پارهها در نظر و نظارهها
کاین همه کون هر زمان از نظری چه میشود
از غلبات عشق او عقل چه شور میکند
وز لمعان جان او جانوری چه میشود
من همگی چو شیشهام شیشهگریست پیشهام
آه که شیشهٔ دلم از حجری چه میشود
باخبران و زیرکان گرچه شوند لعل کان
بی خبرند از این کز او بیخبری چه میشود
از تبریز شمس دین راست شود دل و نظر
آن نظر خوش از کژ و کژنگری چه میشود