عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
چونک جمال این بود رسم وفا چرا بود
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق خود میپردازد و از تناقضات عشق و حسرتهایش سخن میگوید. او از شرم و حیا معشوق میپرسد و میگوید که با وجود این زیبایی و وفا، چرا باید چنین احساساتی وجود داشته باشد. شاعر به درد فراق عشق و آتش درونش اشاره میکند و میگوید عشق او لذت بیپایانی است. در پایان، به ترشرویی معشوق اشاره میکند و میپرسد که چرا باید اینگونه باشد، در حالی که زیبایی و زندگی با عشق و خرمی همراه است. در کل، احساسات عمیق عشق و دردهای ناشی از آن در این اشعار به وضوح حس میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود
چونک جمال این بود رسم وفا چرا بود
این همه لطف و سرکشی قسمت خلق چون شود
این همه حسن و دلبری بر بت ما چرا بود
درد فراق من کشم ناله به نای چون رسد
آتش عشق من برم چنگ دوتا چرا بود
لذت بیکرانه ایست عشق شدست نام او
قاعده خود شکایتست ور نه جفا چرا بود
از سر ناز و غنج خود روی چنان ترش کند
آن ترشی روی او روح فزا چرا بود
آن ترشی روی او ابرصفت همیشود
ور نه حیات و خرمی باغ و گیا چرا بود