یار مرا چو اشتران باز مهار میکشد
اشتر مست خویش را در چه قطار میکشد
در این شعر، شاعر با بهرهگیری از تصاویری زیبا و استعارات، به توصیف حالاتی از عشق و طبیعت میپردازد. او از تشبیه یار خود به اشتران سخن میگوید که تحت مهار او قرار دارند و این مهار باعث سردرگمی و تسلط بر جان و تن او میشود. شاعر احساس میکند که یار او زندگیاش را به سوی خود میکشد، همانطور که ماهیها به سمت آب میروند. همچنین، او به توصیف زیبایی بهار، رعد و برق و تغییرات طبیعی میپردازد، و در نهایت به این نکته میرسد که لطف و زیبایی بهار میتواند رنجهای گذشته را فراموش کند، حتی اگر زخمهای کهنه همچنان در دل او باقی مانده باشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یار مرا چو اشتران باز مهار میکشد
اشتر مست خویش را در چه قطار میکشد
جان و تنم بخست او شیشه من شکست او
گردن من به بست او تا به چه کار میکشد
شست ویم چو ماهیان جانب خشک میبرد
دام دلم به جانب میر شکار میکشد
آنک قطار ابر را زیر فلک چو اشتران
ساقی دشت میکند برکه و غار میکشد
رعد همیزند دهل زنده شدست جزو و کل
در دل شاخ و مغز گل بوی بهار میکشد
آنک ضمیر دانه را علت میوه میکند
راز دل درخت را بر سر دار میکشد
لطف بهار بشکند رنج خمار باغ را
گرچه جفای دی کنون سوی خمار میکشد