این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود
بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه میشود
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دلدادگی سخن میگوید. شاعر از تغییرات ناشی از عشق و تمایل به معشوق میگوید و ابراز میکند که این عشق چه تاثیری بر دل و جان او میگذارد. او به زیبایی معشوق و لطافت عشق اشاره میکند و نگرانیهای خود را در مورد فقدان دلباختگی و دسترسی به محبوب بیان میکند. در نهایت، شاعر از شمس دین تبریزی و ارتباطش با دل خود سخن میگوید و به جستجوی عشق و احساسات عمیقش میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود
بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه میشود
دزد دلم به هر شبی در هوس شکرلبی
در سر کوی شب روان از عسسی چه میشود
هیچ دلی نشان دهد هیچ کسی گمان برد
کاین دل من ز آتش عشق کسی چه میشود
آن شکر چو برف او وان عسل شگرف او
از سر لطف و نازکی از مگسی چه میشود
عشق تو صاف و سادهای بحر صفت گشادهای
چونک در آن همیفتد خار و خسی چه میشود
از تبریز شمس دین دست دراز میکند
سوی دل و دل من از دسترسی چه میشود