جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
گر تو ستم کنی به جان از تو ستم روا بود
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد که شاعر به معشوق خود دارد. او با تشبیههای مختلف نشان میدهد که وجود معشوقش چگونه بر زندگی و جان او تأثیر میگذارد. شاعر به ستمگری معشوق اشاره میکند و میگوید اگر او بخواهد ظلمی بر او روا دارد، با این حال محبت او نمیتواند کمرنگ شود. همچنین شاعر به تمایز میان نور و تاریکی اشاره میکند و بیان میکند که دوری از معشوق او را آزار میدهد. شاعر در ادامه بیان میکند که او بدون معشوق، احساس برهنگی میکند و عشق را به گنجی گرانبها و زیبایی ماه تشبیه میکند. او در عشق خود به معشوق، پایبند قوانین شرعانه نمیماند و عشق را بر هر چیز دیگر ترجیح میدهد. در نهایت، شاعر به شمس دین تبریزی اشاره میکند و میگوید که وجود او تنها در کنار یار معشوقش واقعی و پرمعنا است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
گر تو ستم کنی به جان از تو ستم روا بود
چون همه سوی نور تست کیست دورو به عهد تو
چون همه رو گرفتهای روی دگر کجا بود
آنک بدید روی تو در نظرش چه سرد شد
گنج که در زمین بود ماه که در سما بود
با تو برهنه خوشترم جامه تن برون کنم
تا که کنار لطف تو جان مرا قبا بود
ذوق تو زاهدی برد جام تو عارفی کشد
وصف تو عالمی کند ذات تو مر مرا بود
هر که حدیث جان کند با رخ تو نمایمش
عشق تو چون زمردی گرچه که اژدها بود
هر که رخش چنین بود شاه غلام او شود
گرچه که بندهای بود خاصه که در هوا بود
این دل پاره پاره را پیش خیال تو نهم
گر سخن وفا کند گویم کاین وفا بود
چون در ماجرا زنم خانه شرع وا شود
شاهد من رخش بود نرگس او گوا بود
از تبریز شمس دین چونک مرا نعم رسد
جز تبریز و شمس دین جمله وجود لا بود